و سخت ترین لحظه آن است که از زبان شوهر مثالی پی می بری به نهیب خواهرشوهر ها در انتخاب شریک زندگی.
حال نه آنکه من عروس باشم و دیگری شوهر و خواهر.... اما آنچه از این دو ماه فهمیدم، عصاره اش همان چیزی بود که گفتم...
دنیای عجیبیست .آخر این بازی، یا باید هم خوی خواهرشوهرهای بدطینت شد (حال که خواهر شوهرهای مصداقی اصلا تو را قبول ندارند و یا کبوتری شد و از قفس نابود کننده افکار و حسادت اطراف، پرید.....
خدا را نمی دانم، اما من از این آدم ها سخت بی ذارم،
و چه زیبا گفت شفیعی کدکنی
قاصدک هان چه خبر آوردی؟؟؟
قاصدک هان چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما
گرد بام و در من
بیثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیادی نه ز دیاری، باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جائی؟
در اجاقی- طمع شعله نمیبندم- خردک شرری هست هنوز
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند.
برچسب:
نویسنده: لیلا حسنی