قصه روباه و زاغک و قالب پنیریش را همه خوانده ایم ،اما نمی دانم چرا بعضی از ما روی شاخه جهالت می نشینیم و دلمان قنج می رود ،روباه ما را بفریبد .اصلا قالب پنیر گرفته ایم که روی شاخه ای بشینیم تا روباهی بیاید ،بنشیند ،ما را بفریبد و قالب پنیر مان را برباید .
در این قصه ،زاغک که مهم نبود، روباه برای قالب پنیر آمده بود "پنیر دانایی" .
پنیری که به زاغک وزن داده بود و شخصیت؛ وگرنه تا چشم کار می کند،هر روز زاغک هایی را می بینیم که روی شاخه ای می نشیند و روباهی که از پای درخت بی تفاوت رد می شود.
در اینجا مسخره ترین حالت این است که قالب پنیر را مقصر بدانیم ،مثلا بگوییم :قالب پنیر انقدر بی مزه بود که بر دل عالیجناب زاغک خوش نیامد و مال بد بیخ ریش صاحبش .زاغک در این کار خیریتی می دید که قالب پنیر را انداخت تا روباه را بفریبد،اما آیا کسی می تواند بگوید روباه فریب خورده است؟
پس حواسمان باشد که چه شاخه ای را برای نشستن انتخاب می کنیم که تا قالب پنیر بر دهان داریم ،هر شاخه ای که می نشینیم ، به احترام قالب پنیر دانایی است که خم می شود ،هیچ شاخه ای تحمل زاغک فریب خورده را ندارد .
هنر هنرمندان حکم همین قالب پنیر را دارد".پنیر دانایی"
امروز اگر وزنی پیدا کرده ایم و شاخه درخت به احتراممان خم می شود و روباه وقت می گذارد و زیر درخت می نشیند ،فقط بخاطر همین قالب پنیر است و بس
دوم مواظب شاخه ای را که روی آن می نشینیم ،باشیم.در مسیرمان شاخه جهلات زیاد است
سوم هر دهانی که باز می شود قصد کمک و مشاوره به ما را ندارد
چهارم قالب پنیر ها زیادند ،هر پنیری ،پنیر دانایی نیست ،زاغک بداند به هر پنیری نباید نوک زد و آن را امتحان کرد.
و آخر هیچ روباهی ما را به شاخه بالاتر نمی رساند .
برچسب:
نویسنده: لیلا حسنی