فقط خدا می داند و شهدا و خودت که چه چیز و کجا را میبینی،انگار آمده اند تو را ببرند، در میدان جگ تا با همه وجود مظلومیتشان را احساس کنی.
دلت می لرزد و بغضت دهاتی وار می شکند و اشک آرام آرام می نشیند روی گونه هایت .این یک قرار داد پاک بازان است هرگز نمی فهمم چطور می شود ، این حس و حال را انقدر غلیظ داشته باشی؟ ،آخر، زمان ولادتت جنگ 6ساله بود ،چطور این قدر واضح .
دوستی می گفت: تو نظر کرده ای و من که هرگز دنبال این حرف ها نبودم .می خواهم بنویسم ،انقدر که اروند سبک شود .آخر حرف های ناگفته زیادی در دل نهفته دارد .باید کنارش بنشینی و دل به دلش دهی .تا بیسیم چی ها از لای نی زارها بیاییند بیرون و کنارت بنشینند .آنها چیز زیادی نمی خوانند .می خواهند درست نوشته شوند و نه درشت.همیشه صداهای بلند از جوهر خودکارهای ساده شنیده می شود.خودکارهایی گوشه جیبی که عکس رهبز را در دلش دارد .
گوش کن صدای اروند است ها که آرام و بغض آلود زیر لب زمزمه می کند..
دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای
خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای
شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون
شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون
وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد،مگه با آقا بودی؟
وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا(س)می چکید،تو مگه کجا بودی؟
شهید گمنام،دوباره زائرت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام،بازم کبوترت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام بگو،بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!
شهید گمنام بگو،پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟
راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه!
راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟
خودم می دونم،شرمنده پلاکتم،وای،وای
مدیون اشکِ فرزند بی پناهتم،وای،وای
حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!
حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم!
باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم،تو فقط غصه نخور!
برچسب ها : حال و هوای شهادت, شهید گمنام, وصیت, پلاک, اشک رهبر
برچسب:
نویسنده: لیلا حسنی