خرید بک لینک

خسته ام ،خسته از این همه تزویر ،می خواهم بخوابم.به قدمت تاریخ .بغض امانم نمی دهد .می خواهم سر به شانه حسین بگذارم و های های بگریم .ناامید مثل کهنه سواری سوار بر مرکب خویش که هم رزمانش او را تنها گذاشته اند و به دیدار حق شتافتند.راه بیابانی را گرفته ام که از هر گوشه صدای هل من ناصر ینصرنی شنیده می شود.صدای با بغض.می داند که خون خواهی نیست.می داند مردمانش در جاهلیت محض و مطلق فرو رفته اند .می داند که تزویر و دروغ در گوشت و پوست و استخوانشان نفوذ کرده است .می داند و می گوید تا نامردی این ناجوانمردان در تاریخ زمین نوشته شود .مختار وقتی که پیروانش به او خیانت کردند چه غمی داشت چشم هایش بغضش از جنس بغض حسین بود که در صحرای کربلا گروهی جماعت کور دل بر ریختن خونش از هم پیش دستی می کردند ، هوس بازان دربار شیطان ،زرق و برق دنیا کورشان کرده بود .مختار هم چون حسین آه کشید ،آهی به قدمت تاریخ .آهش زمین و زمان را به لرزه در آورد.

خسته ام خسته از جماعتی که امامشان را می بینند و بر اهل جهل سجده می کنند.امام تنهاست.گویا در این زمانه هر کس به سوی حق قدم بردارد باید تنها بماند .تنهایی هنر مردان خداست .خدایا به ما صبر عطا کن که نه چاهی برای فریاد زدن هست و نه چشمی برای گریستن.خدایا عاقبتمان را ختم به خیر کن

برچسب ها : حسین, ع, مردان خدا, سجده

برچسب: نویسنده: لیلا حسنی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی